X
تبلیغات
نگفته های سه بعدی
یاد داشت های نستوه نادری
یک دریا چشم میگذشت و من هنوز کور بودم

تمام یاد های آیینه شدنت را در چلم خانه سید مینو بوغه کدم

چرس ها همه بوس شده اند اما چرس چشم های تو هنوز دیوانه کننده است .

خدا یار جان استاد عطا همی شیرک های بلخی را بی برکت کرد

مرد زن گفته مرد زن در مریضی اخیرش بی کوتکس مجردی را می کوبید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 19:40  توسط نستوه نادری   | 

دوشنبه 18 مرداد1389 ساعت: 20:16 توسط:رویا
سلام به جوان موفق نستوه نادری:

امید که صحت داشته باشید و به برنامه های خوب تان رسیدگی نمایید.

من هم موافقم که برنامه های خوب بر ضد عیسویت دارید. خداوند اجر نصیب تان بدارد تا راز و حماقت کسانی را که بر ضد اسلام حرکت می نمایند و مردم ما را غافل دیده اند بردارید. و رسوا بسازید. همچنان به شما بیشنهاد می کنم اگر ممکن باشد برنامه های هم بر ضد شراب خوری و فساد هم داشته باشید. کوشش کنید تا اسنادی داشته باشید تا کمی از فساد اخلاقی در جامعه اسلامی برجیده . زنده باشید.
 وب سایت   پست الکترونیک
به زودی های نا بسامانی و مافیا

سه شنبه 12 مرداد1389 ساعت: 22:2 توسط:آرزو
السلام العلیکم.
دوست عزیز وبلاگ زیبای دارین. نظر نشه
دوست عزیز پیامبر اعظم رسول الله ص گفته اند که از من به دیگران برسانید. پس دعوت ، تبلیغ وخدمت در دین اسلام وظیفه هر فرد مومن مسلمان است. بیایید یک بار فکر کنیم و به اطراف خود نگاه کنیم به زندگی خود بنگریم آیا وقت آن نرسیده که رجوع کنیم به خدا توبه کنیم و سر به سجده بزنیم. خداوند میفرماید:- (((پیامبران را فرستادیم برای کسانیکه در راه اسلام اند. کارهای خیر میکنند به فقیر و یتیم ها کمک میکنند حفظ حجاب میکند حلال را قبول حرام را محو میکنند حق را قبول باطل را محو میکنند. قرآن شریف میخوانند ذکر میکنند. از گناهان خود توبه میکنند تسبیح میگویند به این قسم انسان ها مژده جنت دهند))) میگویند قبر پارچۀ از باغچه های جنت است یا پارچۀ از آتش های جهنم و دوزخ است انتخاب به دست شماست. پس دراین عمر کوتاه و فانی در غفلت نمانیم. هیچ چیز بدرد ما نمیخورد. پیسه .موتر.بلدنگ . وال گاه مالگا . دوست ها. رفیق ها. موسیقی.توبه اعوذ باالله شنیدن موسیقی خو حرام است فقط فقط عمل نیک انسان بدرد میخورد. میگویند هروقت شیطان بطرف شهوت ، غفلت و گمراهی انسان را میبرد باید مرگ را بیاد آورد که قطع کننده لذت ها قطع کننده خوشی ها و غم هاست. دنیا میگذرد.غافل مباشین غافل نمانید.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 18:46  توسط نستوه نادری   | 

وقتی بمبیرک ها عادت ماهوار میشوند درخت ها در فکر کوتکس های مدرن  میشوند من میدانم وقتی بمبیرکی حامله دار میشود پستان ها در ارزو شیر می پوسند من میدانم وقتی دخترک عادت ماهوار میشود کمپنی های کابل بانک در فکر چوچه کشی های خیلی مدرن میشود و من میدانم وقت تو عادت عادت ماهوار میشوی ویبلاک من اصلا در فکر کوتکس نیست مینویسم شاید تکفیرمان کنید شما به هر حال دوستتان دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 20:59  توسط نستوه نادری   | 

زنبور ها در کنار بته جوانی بادیان نماز جمعه می خوانند ملا امام میگوید سریال تلسی راه رسیدن به کفر است وزیر فرهنگ می خندد و ملا اما دندان هایش تیشه و تبر میشود
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 20:52  توسط نستوه نادری   | 

تازه ترین تحقیقات من در زمینه عیسوی سازی در افغانستان چنین نشان میدهد که امروزه در قندز و بدخشان نیز این روند به پیش میرود و کمسیون که حکومت در این راستا ساخته بود به هیچ نتیجه نرسیده ما به زودی سی دی های این فعالیت های تازه را برای مسلمانان افغانستان به نشر خواهیم رساند شما میتوانید معلومات بیشتر در این زمینه داشته باشید با تماس گرفتن به ستاد مفلس انتخاباتی نستوه نادری ۰۷۸۶۶۰۷۲۷۲ ما به زودی در  همین وبلاگ تازه ترین تحقیقات خود را مبنی بر بیشترین نا برابری ها به نشر خواهیم رساند که انها چنین هستند .

۱ خانم عمر زاخیل وال و من در بامداد خوش

۲ چرا بحث عیسویت متوقف شد ؟

۳ شیر وطنی از طرف یکی از امریکایی ها تولید میشود و این شیر کاملا حرام است اسناد محرم این حرف ها به زودی در وبلاگ ستاد مفلس انتخاباتی نستو ه نادری

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 18:8  توسط نستوه نادری   | 

دخترک وطنی دست کم نمی فهمید پنجابی خیال من در تن رویایی او زیبا تر از اتن سیاره ها به گرد آفتاب است .
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 18:15  توسط نستوه نادری   | 

خیالاتت را در واپسین سگریتی عشق چت کردم  سر می کنم سگریتی دیگر را بی خیال آزاد غیر وابسته میدانم وقتی سرد میشوی کودکان انتظار مرا برف کوچ رفتنت از پا در می آورد تو در سرزمین های بیگانه به وزن آهن فروخته میشوی در سرزمین من حتی به قیمت الماس یافتنت به ندرت می انجامد چی کنم می دانم دوستان من بوتل های زیادی بالا رفته اند و من هنوز در خمار پیمانه های مرد افگن انتظار می کشم .

آری عزیزک اخرین خیالاتت را در واپسین سگریتی قلندرانه به رگبار می بندم و بلند فریاد میکشم ( چت به سر دشمن )  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 15:24  توسط نستوه نادری   | 

کلورین آرزوهایت را میان ترکاری بوسه هایم گت کدم تا مکروب فاصله دگر بدماشی نکند وزارت صحت عشق داروی بدل وعده های دروغت را جدی نگرفت و من از پا در آمدم تو دقیق مثل آمیب هستی وقتی راه پیدا میکنی از پا در میاوری وقتی تداوی میکنم میان حیله های دخترانگی هایت پت میشی .

تکلیف تنها همین است دکتور !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 23:7  توسط نستوه نادری   | 

هیچ کس به اندازه یک گیلاس چای سیاه زیبا نیست حتی تو !
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 18:43  توسط نستوه نادری   | 

دوشنبه 11 آبان1388 ساعت: 21:51 توسط:نیچه
شنیندنی عزیز!

تمامی کلمات حتا برای نمایش احساسات کلیشه یی شده .
همه را مروریدم .
اما راه نجات ازین رودند مزخرف بنای ازتجدد روی خاکستر کلیشه های کهنه است .
چون آنچه مارا نکشد قوی تر می کند.
دونده باشی درین را ه بزرگ مرد حادثه ها.
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]
شنیدنی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 0:22  توسط نستوه نادری   | 

سالهاست دریای آغوشم نبود ماهیان تنت را فاتحه دار نشسته است و با لبخند هزار سال فاصله دارد ماهیگیر های آرزوهایم پیر میشوند و جنگک هایشان میان دریای آغوشم مومیایی میشوند اما از ماهیان دخترانگی هایت خبری نیست

روز گار تاریکی داشتم و تو در چراغ بودی من به روشنایی باکره تو اعتماد داشتم وقتی طلوع کردی نفس هایت باکره گی خود را فراموش کردند  لب هایت فاصله گرفت از تقدس  آغوشت کدر شد و من قلبت را تماشاه کرده نتوانستم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 21:51  توسط نستوه نادری   | 

شنیدنی  تو خود کشی نهنگ های انتظار مرا جدی نمی گیری میروی و رفتنت اربکی ساز ترین لحظه های اتمریست که به آینده  های نا آرام نمی اندیشد .

جوانه های تاریک صدایم برای رسیدن به روشنی گوش هایت میان کانتینر های آرزو میمیرند .

دهشت افگن میشود بی قراری میان وجودم و به رگبار می بندد چشمهایم را تا در بازار ارز وصال واحد لبخندت را بلند ترین قیمت نباشد .

شنیدنی تو نمی دانی وقتی سکوت چون خرس های وحشی ماهیان مست انتخاب مرا شکار می کنند در من قوت رفتن به دور دوم بازی نمی ماند .

در این جغرافیای سیاه وقتی نطاق تاریکی خفاش را قهرمان میدانند و چراغ در الفبای روشنی ناکام میشود تو دروازه های سرحد آغوشت را بازبان تا بوسه های باز نشسته من یک بار مزه جوانی را بچشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 19:33  توسط نستوه نادری   | 

هیتلرانه تاختمت سردی بی سابقه تو شکستم داد

جاروب بیاورید صدایش خاک پر شده

یک تونس دخترانه گی خیابان را دستکی باز ساخت

دخترک اجازه این را هم نداد که در تنهایی خیالاتش را جلق بزنم

برایت زنگ میزدم  شبکه مخابراتی حامله دار بود

حقوق بشر کجاست کلاهک های پستان های او قتل عام میکند آرامشم را

کورس انگلیسی بهانه دیگریست برای بوسیدن های دزدانه

این خر شهوتی را از سرک دور کنید پس از این هیچ بانوی شوهرش را تحویل نمی گیرد

شاش نکو دخترک حتی کمود دفتر ماهم دختر باز است

مرکب مادرش را به دادگاه کشاند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:30  توسط نستوه نادری  

کم بغل میشوم چشمانت را وروی هرچه فاصله است پرت میکنم فرا میخوانم وزیر غرورت را در پارلمان انتظارم استجواب میکنم فاصله های خاکستری را اما نتیجه نمی دهد کشته شدن طاهر یولداش دخترانگی هایت هیچ تاثیری در آرام شدن شمال عاطفه هایت نخواهد داشت .

کم بغل میشوم صدایت را وپینه میزنم نفس های سبزت را روی گوش های یخ زده ام زمستان میشوم رفتنت را بخاری میشوم و در خویشتن خاطرات به هم پیوستن مانرا و عریانی مان را آتش میزنم تا چای سیاه تنهایی خودم  جوش بخورد .

چلپاسک های عاشق عقب جالی پنجره به رسم انتقاد تنها شدنم را سرفه میکنند و می دانند فردا رفتنت را گل کاری خواهم کرد تا بام کلبه ام در برابر گریستن های آسمان فاتحه دار نشود .

وقتی کفتر های ملاقی صدایت از تخت بام تلویزیون تا نهایت آسمان بال می افرازند من در بامک لرزانک زنده گی خود دامن دامن چاشنی میریزم کفتر های صدای تو نمی شینند سیر هستند ...

آه که چقدر بام خسته زنده گی من نشست یک کبوتر را شعر گفته و کتاب نشده است .

چی بگویمت فردا در مکتب خصوصی فراق درس بی نهایت فاصله را کار خانه گی گرفته ام ابهام در من چاق میشود و حل نمی توانم .

آه که دیوانه میشوم بچیش شدیدا کم بغل میشوم چشمانت را وفاصله های خاکستری را پرت میکنم چیغ میزنم و جار میزنم نداشتن غیر مترقبه تو را .................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:42  توسط نستوه نادری   | 

نا پیدا من حالی بیخی حیران مانده ام خرمن های سوالیه وقتی با تریشل ابهام گندم تشنگی اندوهایم را گدام میکند و زنده گی که با دندان های شکسته کنار گوشم میگوید ایست من وامانده صدا میزنم زنده باد همین ایست چون مقابل لبریزی دهن های بازیست که خبر تمویل معده هایشان را با گوشت من به خبر گزاری مغزهایشان فکت داده اند .

دیروز تصویر خاکستری من روی دیوار سایه آلود فریاد زد من جدی گرفتمش او آشفته تر از من میگفت اگر تمساح ها پیام آوران مقدس میداشتند اینک طالبانی زنده گی نمی کردند و اگر آهوان چگوارای میداشتند حالا جریان آزادی بخش میان جماعت خاموششان آهنگ سر میداد .

سخن گویان خداوند که از کودکی زمین آغاز شدند و تا هزارو هشتصدو هشت سال پیش ادامه داشتند قانون اساسی عشق را مکمل کردند و در نهایت گفتند زنده گی یعنی سیب . ما چی کردیم به سنگ زدیمشان تا کفش هایشان از خون لبریز شود با سنگ زدیم تا دندانشان بشکند به صلیب کشیدیمشان . و اینک از انها پیروی میکنیم و مثل سگ می جفیم و دموکراسی قی میکنیم .

من تصویرم را گفتم آرام باش و بنگر که سازمان ملل الهی در زمینه غنی سازی یورانیم لبخند زنده جان های خاکی چی تصمیم میگیرد . وقتی که سنگ لاخ های تنهایی را گام بر داشتم و سایه ام که پیری نگاه خودم بود چند گام از من فرا تر میرفت و تداوم مرا که به بدبختی شدید می انجامید پیاله پیاله وصال مینوشاند من در یک دهکده خرابه سرمقاله مرگم را این گونه با صدای بلند دکلمه کردم .

وقتی آفتاب روی حرارت خود مینویسد کرایی باید به سال تاسیس آسمان فکر کرد و دخترانگی را در نگاه سرد مهتاب بیوه به جستجو برخاست من اسناد دارم وقتی گودی پران های بابه ریشک به طیاره های نظامی میگویند مرگ بر باران چقدر ابر ها عقیم شدنشان را به گیریه مینشینند . من خوب میدانم وقتی سوالیه ها لرزان لرزان در کمر کوچه فکر به شکار پاسخ ها میروند و تهی دست بر میگردند چقدر حس پرواز در انسان میمیرد .

باید باور کرد که دگر آفتاب نامرد حرارات قرض نمی دهد زمستان جاودانه میشود و آسمان در پشت ابر های ابدی مثل چشمهای گمشده آبی خواهد ماند من سیاه و سفید خواهم شد و تو را که اینک هم نمی دانم آنوقت هم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 15:36  توسط نستوه نادری   | 

مگس بدماشی نکو مه همرای چند عنکبوت اندیوالم

زنبور  امروز قصابی نرو زنش در جشن تولد قصاب یک بوتل تارومار خریده

اسپ آنقدر جو خورده بود که شاشش مثل بیر زمین را نشه کرد

لیورس نرو گل آفتاب پرست در فزیک ناکام مانده است

ماهی ها را بیاور دریا از تشنه گی میمیرد

سگ را واکسین کن مرد دیوانه پیشتر دندان کندش

کس گرگت را بردار مه با یک نسترن دخترک راگپ میتم

شاش نکو زمین دو ساعت پیش حمام رفته بود

دخترک میدانست که هیچ یک از سینه بند های دکان ها باکره نیستند

خیاط زنانه وقتی در سرین میرسید جدی تر اینچ میکرد

مرد بیچاره آنقدر کوتکس فروخت تا خودش عادت ماهوار شد

آنقدر زریاب زده شد که حتی گپ زدن یادش رفت

گزمه مرد نشه را گیر کرد پیسه دار شد

تلویزیون طلوع سریال گو میکند و رسانه های دیگر بیسوادی

کس پیر چاپان عین زن پلاستیکی خو ساخت  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 14:23  توسط نستوه نادری   | 

یک پرنده گک کوچو لو انگور های تاک خانه مارا تاراج میکند ومن تراژیدی کشتار جمعی انگور ها را از زبان خودشان میشنوم انگور ها در برنامه های سیاسی خود پرنده گان  را صیهونیست می پندارند صیهونیست های اشغالگر . من چی کرده میتوانم ؟ وقتی عقابان شورشی را تلفون می کنم مصروف هستند و جلسه دارند اما این در حالیست که مترسک ها دیروز در یک نشست خبری تاکید کردند که انها در مقابل حمله های غیر مدنی پرنده گان برتاک ها عاجز مانده اند .و اینک میدان شدیدا شغالیست اما سخن گوی تاک ها در یک گفتگوی ویژه با تلویزیون درخت از آغاز یک تراژیدی دیگر سخن راند و گفت اخیرا در چندین حمله مسلحانه زنبور ها که اغلب چریکی بوده شماری زیادی از انگور ها جان هایشان را از دست داده اند سخن گوی تاک ها از عقابان جوان خواست تا هرچه عاجل برای پرنده گان کوچولو گوش زد کنند که  دست از این حملات بردارند اما هیچ یک از ارگان های اجرایی عقابان در این مورد حرفی نزده اند اما لک لک که خود را سخن گوی سازمان طبیعت ستیز معرفی میکند بیان داشت که این حملات ادامه دارد و تا پایان انگور افزایش پیدا خواهد کرد او علت اصلی این نبرد ها را ناشی از شراب شدن انگور ها می داند ...................................................................................................................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:25  توسط نستوه نادری   | 

 

دست های من قله نوردان جوانیست که در بلندای پامیر موهایت پرچم نیاز مرا به اهتزاز در میاورند اما انکار های دخترانه ات تروریستان میانه روی هستند که اجازه عاشق شدن را دارند . تو  نمی دانی اسامه سرکش محبت من دستور صد حمله انتحاری روی گونه های تو را فرمان داده  است و من اینبار با لبان خویشتن سخن گوی روی ترا اماج قرار میدهم تو احساساتی میشوی و پولیس شرور دخترانگی هایت را وادار میسازی تا حرکات مشکوک را دفاع کنند اما نمی دانی همیشه تروریست یک گام پیشتر از پولیس می جهد .

تو نمی دانی در ان سوی دیورند ساده گی هایت بیت الله محسود ناقراری های من دستور میدهد که دستانم را چون شورشیان بی قانون به سمت امن پستان هایت رهسپار کنم همه تن تو ولایات آرام است اینک دگر تو در سرزمین وجودت نا آرامی های ناشی شده از شورشیان دست مرا شاهد هستی تلویزیون های نگاهت اخبار بی  قراری های تو را باز تاب میدهند و مردمک چشمانت چون خبر نگار خسته میگوید دگر آَشوب گرانی دست های دشمن تا سرحد لبخند سرزمین زیبای ما رخنه کرده است .

 

تو دخترانه تسلیم میشوی و من هیچ گاه برای ایجاد  یک حکومت سیاه طالبانی در تن تو فکر نمی کنم من به یک حکومت میانه رو معتقد هستم که بوسه در قانون اساسی ان طولانی تر از یک ساعت باشد .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 3:5  توسط نستوه نادری   | 

 

چقدر درمانده و تنها تاریخ داشتنت را در میان پلک های خرمایی خودم پینه میزنم تا چشمانم با خرمای خاطرات تو روزه نا توانی خویشتن اش را افطار کند تو باید بدانی گندم های للمی انتظار تو در من خرمن شده اند با تریشل فراموشی به دست باد نسپار بودند را در من !  تو برای من فکر نمی کنی ، من( خود آزار) هستم .

بدبخت من ....................

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 0:27  توسط نستوه نادری   | 

همسر باد مرد و تابوتش دست به دست درختان تا خوابگاه ابدی خزان انتقال کرد باد لباس سیاه بر تن داشت و آنقدر افسرده بود که بازی با امواج غیر هندسی موهای دختر دریا را فراموش کرده بود .باد میگریست و خزان دلداری میداد . درخت ها پیر شده بودند نگاها شورشی  جبین ها لبریز شکستگی   روز ها افسر ده شهر ها خاموش  رنگ ها خاکستری  و رسانه ها بی مایه شده بودند وقتی همسر باد مرد

درخت ها وقتی همسر باد را دفن میکردند باد بیانیه داد همسرم از تبار خاک نبود  بوی خداوند میداد و در قلبش سرود جهان نوشته شده بود و من صداقت کلام باد را از چشمان درخت ها می خواندم .

ای نا آشنا! من از حادثه بزرگ زندگی بر گشته ام خیلی ناکس و یک تاو حجم سترگ نگفته در دل دارم و در کویر ستان تلخ روز گار که برای جستجویت سر کشیده ام کرگسان آسمانش مژده سرد مرگ در چنگ و منقار برایم داردند هراس افتیدن و بی اعتمادی به پاها هر لحظه در من متراکم تر شده میروند ... من خسته ام نا آشنای من خیلی خسته ام ....

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:0  توسط نستوه نادری   |